037 جوهر کوچکی
نویسنده : مدیر سایت    
سه شنبه 30 مرداد 1397
    
بازدید: 371
    
زبان : فارسی
    

روز مادر بود و ما مشغول کار خودمان بودیم. دوستی داشتم به نام علی که معمولا از او خرید می کردم. پدرش از بازاری های سرشناس، ثروتمند و معتبر شهر بود. یکی از مشتری ها سفارشی داد که باید از علی می خریدیم و من هم مثل همیشه زنگ زدم که با پیک برایمان بفرستند. در آن سال ها با همکاری یکی از گل فروشی های معتبر....



  نظراتـــــ