روز پزشک
نویسنده : مدیر سایت    
دوشنبه 1 شهریور 1400
    
بازدید: 29
    
زبان : فارسی
    

پزشک، پزشک به دنیا می‌آید. یعنی کسی نمی‌تواند سرنوشت خود را تغییر دهد که پزشک بشود یا نشود.
پزشک بیمار‌دان است، بیمار شناس، بیماردار. هم اوست که مریض را نامریض می‌سازد و ناجان را باجان و ناتوان را باتوان.
پندار پزشک؛ نیک و تن‌درست‌خواه است، سرشار از سلامت‌طلبی و جان‌بخشی و عافیت‌گستری که اگر چنین نباشد، او پزشک نیست. تیره‌روزی است سپیدجامه که نه خود و نه دیگران را به بهبود رهنمون نخواهد ساختن.
گفتار پزشک؛ آرامش‌بخش است و روح‌انگیز و جان‌افزا. عتابش شیرین است و خشمش روح‌بخش. واژه اگر سراسر تلخی باشد آن‌گاه که بر زبان پزشک جاری شود شکرین گردد و کلامِ تند چون از لبانش بگذرد به نرمی بر جان نشیند.
پزشک؛ طلب‌کار است، طلب‌کارِ درمان برای دردمندان. کردار او زمینِ بایر را اگر خیش کند؛ هزاران درخت بروید پُر بَر و اگر کفه‌ای از میزانِ نیکی را بدان پُر کنی و کفۀ دیگر را مملو از زر و سیم، شاهین به هم بر نیاید و کمر به زیر کردار پزشک تاب نیاورد.
پزشک چنان است که گفتم و هستیِ پزشک پندار اوست که به نیکی سرشته و به پاکی آغشته باشد.
پزشکان می‌رویند و می‌تراوند. رویششان حکمت در پی آورد و تراویدنشان طبیب می‌آفریند.
پزشکان را چنان که گفتم بجوی و گِرد دیگر کسان مگرد که هر که خوش‌نام افتد؛ به‌نامش سکۀ دروغین بسیار زنند و هر متاعی که مقبول طبع افتد؛ بَدلِ ناسره‌اش را بسیار سازند.
محک باید که به میان آوری و بر گُردۀ کسان سایی تا عیار عیان گردد و غش به سیاهی گراید.
هر جا که زنی یا مردی بزرگ‌اندیش دیدی که در پندارش تن‌درستی، در گفتارش آرامش و در کردارش درمان‌دهیِ دردمندان را خواهان بود؛ بر او درود فرست و به آوای رسا بخوان که ای پزشک جان‌بخشی کن و درمان‌دهی که ما سخت به برکت وجودت نیازمندیم.

مهدی میرعظیمی
شیراز
31 امرداد 1400



  نظراتـــــ