آقای کارگر

ظهر مهدی گفت:

امروز صبح تصمیم گرفتم روز مرد رو به آقای کارگر تبریک بگم چون هم کاسب خیلی خوبیه هم مردی بسیار منصف.

همینطور که با دستگاه در حال کار بودم به همسرم گفتم شماره آقای محمد کارگر رو توی دفترچه تلفن گوشی‌ام پیدا کنه و بگیره و روی بلندگو بگذاره تا تبریک بگم.

چهار پنج تا زنگ خورد تا گوشی رو برداشت.

با صدای بلند گفتم: روزت مبارک مرد بزرگ، پدر نمونه!

صدای هق هقش بلند شد و زد زیر گریه!

من و خانمم هر دو از خودمون وا رفتیم. با تعجب گفتم: چی شده آقای کارگر؟

گفت: من آقای کارگر نیستم، من محمدم، کارگری که میام برای نظافت ساختمان!

فهمیدم که سوتی دادم.

خودم رو نباختم و گفتم:

بله محمدجان؛ می‌دونم! روزت مبارک!

با همون صدای گرفته گفت:

می‌دونم اشتباه گرفتید ولی اشکال نداره، در هر صورت بعد از پنجاه سال که از عمرم می‌گذره یه نفر زنگ زد و روز مرد و پدر رو بهم تبریک گفت و دلم خوش شد.

من که نوروز و عاشورا و جمعه و شنبه ندارم و همیشه سر کارم، ولی امروز دلم رو شاد کردی، دلت شاد بشه برادر!

 

هنوز توی شک هستم و نمی‌دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت!

 

مهدی میرعظیمی

۱۳ دی ۴۰۴

شیراز

 بر اساس روایت مهدی نظری



   نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.