با بابا و بیبی
دوشنبه 20 بهمن 1404
بازدید: 1
با بابا و بیبی رفتیم مطب پزشکی که دوست پدرم بود. دکتر پرونده را ورق زد، لبخند زد و گفت:
- مادرجان، دو روز دیگه با چند تا دکتر خوب کمیسیون داریم، بالاخره میفهمیم مشکلتون چیه.
بیبی خندید، نفسش را صاف کرد و گفت:
- اگه میخوای نگی چمه که من هول نکنم، هیچی.
اما نمیتونم قبول کنم شما که دکتری نمیدونی درد من چیه. من که یه پیرزن بیسوادم، میدونم!
دکتر جا خورد:
- واقعاً میدونید؟
بیبی دستش را روی عصا گذاشت، بلند شد و گفت:
- بعله...
من پیرم.
و آرام رفت سمت در.
امروز سخنگوی دولت گفت میخواهند با نمایندگان معترضان گفت وگو کنند تا بفهمند مشکل مردم چیست.
دلم میخواست بیبی زنده بود، تا به او بگوید:
فهمیدن بعضی دردها، کمیسیون نمیخواهد.
مهدی میرعظیمی
شیراز
9 دی ۴۰۴
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.