فرقِ داشتن و نداشتن
دوشنبه 20 بهمن 1404
بازدید: 0
خیلی فرق میکند که توی حسابت پول باشد یا نباشد.
حسابت که خالی باشد، حتی اگر دعوتت هم بکنند به شام، تمام مدت همهی تنت میلرزد که نکند قرار بشود یک نوشابه یا چیپس بخری، یا پایت بخورد به کوزهای و بشکند!
قلبت میآید توی دهنت تا بخواهی یک گاز بزنی به ساندویچ!
هزار بار آرزو میکنی که کارد توی شکمت میخورد و نمیآمدی!
خیلی فرق میکند که پیاده باشی و پاهایت توی کفشِ خیس یخ زده باشد، یا توی ماشین نشسته باشی و باد گرم بخورد به ساق پاهایت!
کفشت که خیس باشد، برفبازی برایت مرگ است و گلولهی برفی برایت تیر ناحق و آدمبرفی، شوهرننه؛
اما توی ماشین که نشستهای و بخاری روشن است، برف برایت پشمک شیرین است و گلولهی برفی، کلوچه!
خیلی فرق دارد که شکمت از خوردن باد کرده باشد و آروغ کباب کوبیده و بوقلمون بزنی، یا کُمِ خالی سرِ دکه ایستاده باشی که امروز کسی سرِ کار ببردت یا نه، لقمهای گیرت بیاید یا نه!
همین فرقهاست که باعث میشود تو با لبخند بیایی توی تلویزیون و بگویی تخممرغ بیشتر گران میشود و مرغ کمتر، و اصلاً نفهمی که آن کارگر تا حالا هم داشته با جیب و دست و شکم خالی، چرخ نکبت روزگار را میچرخانده!
چون تو هم سیمکارتت سفید است، هم بختت و هم کارنامهات؛
و آن کارگر فقط دل و رویش!
تو کارت بانکیت پُر است و او دلش!
تو شبت مثل روز است و او روزش مثل شب!
تو میخندی، چون خندهات میگیرد که چرا او هنوز لَنگِ این پولهای جزئی است؛
او میگرید، چون گریهاش میگیرد که چرا او هنوز لَنگِ این پولهای جزئی است!
تو قرص فشار میخوری، چون گوشت زیاد خوردهای؛
اما برای فشار او هنوز قرصی نساختهاند، چون او نمیتواند گوشت بخرد که بخورد!
روح بیبی شاد که میگفت:
الهی؛
سرنوشتِ نادار به دستِ دارا؛
روزگارِ پیاده به دستِ سواره؛
و اختیارِ گرسنه به دستِ سیر نیفتد؛
که اگر افتاد، هم به اشکش میخندد و هم به زخمش نمک میپاشد!
مهدی میرعظیمی
16 دی 404
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.